-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Friday, May 17, 2002

زندگی "دون کارلو جسوالدو"، موسيقی دان قرن شانزدهم، بيشتر به يک قصه خيالی و اغراق آميز شباهت دارد. او که در خانواده ای اشرافی در ناپل پرورش يافت، پرنس "ونوزا" و کنت "کونتزا" بود. داستان زندگی پر ماجرای او در عين حال سئوال برانگيز است. آيا چگونه بايد به آثار هنری و رابطه آن با هنرمند و زندگی او برخورد کرد، در اين ميان معيارها و آنچه که بايد در نظر گرفته شود چيست؟ اين سئوال را دوباره، و دقيق تر، در آخر کار طرح ميکنم. ... فعلا اصل داستان عجيب زندگی او و آثارش.
علاقه "جسوالدو" به موسيقی از همان ابتدای جوانی شروع شد. مثل "موتزارت" تمايلی به بازی های معمول بچه ها نداشت، و تنها سرگرمی اش نواختن لوت، هارپسيکرد و خواندن آواز بهمراه پسران جوان ديگر بود.
او پسر دوم خانواده بود، و چون زحمت گرداندن املاک پدری بطور سنتی به گردن برادر بزرگتر بود، او از اين بابت دردسری نداشت. اما در سال 1584، لوئيجی، برادر بزرگترش ميميرد و اين مسئوليت به گردن کارلو جوان می افتد.
برای دون "کارلو جسوالدو"، "دنا ماريا" را بعنوان همسر برمی گزينند. در آنزمان، ازدواج با اقوام نزديک رسم رايجی در بين خانواده های اشرافی ايتاليا بود. زيرا از اين طريق ميتوانستند ثروت را در بين خود نگهداری و متمرکز کنند و از پخش آن جلوگيری نمايند.
دختر عمو و همسر او "دنا ماريا" پيش از سی سالگی دو بار بيوه شده بود. اول بار در پانزده سالگی که در نتيجه دو بچه داشت. اين توانايی توليد مثل برای يک خانواده اشرافی که به ادامه نسل، وليعهدی و حفظ و اداره املاک فاميل اعتقاد داشت، مهم بود. او در عين حال بسيار زيبا و دوست داشتنی بود. بعد از ازدواج، بزودی "دون امانوئل" بدنيا می آيد، و نگرانی از بابت آينده املاک و ثروت فاميل برطرف ميشود. علاقه کارلو هم به همسرش رفته رفته از بين ميرود. "جسوالدو" دوباره ترجيح ميدهد که بيشتر اوقاتش را به موسيقی و گذراندن با مردان جوان ديگر صرف کند.
"دنا ماريا" جوان وزيبا نيز عاشق ميشود. معشوقه او، "فابريتزيو کارافا" دوک "آندريا" نيز قبلا ازدواج کرده و چهار فرزند داشت.
برای اينکه بتوانند مخفيانه خلوت کنند، آن دو مجبور بودند حق و حساب های بسياری به مستخدمان و اطرافيان که عده اشان هم کم نبود بپردازند. آنها دو سال عشق خود را پنهان نگه داشتند تا خبرش به گوش "جسوالدو" رسيد. دون "جوليو" عموی جسوالدو که خود بارها به "دنا ماريا" اظهار علاقه کرده و مورد لطف او قرار نگرفته بود، از روی حسادت و خشم، عشق آنها را پيش "جسوالدو" فاش ميکند.
اما هنوز قضيه ميتوانست به سکوت برگزار شود. "فابريزيو" که از اشاعه شايعات نگران شده بود پيشنهاد ميکند که روابط را محدود کرده تا بدست فراموشی سپرده شود. اما "دنا ماريا" ميگفت که از برملا شدن عشق اش واهمه ای ندارد و اگر او از اين ميترسد، پس ديگر يک شاهزاده نيست، و تنها چون سگ ارباب است. و او زخم شمشير را به خيانت به عشق اش ترجيح ميدهد. در نتيجه تصميم ميگيرند که حاضرند برای عشق، خود را فدا کنند.
"دون کارلو" بعد از مدتی برای آنها تله ميگذارد. او اعلام می کند که برای يک روز به مسافرت شکار ميرود و شب برنميگردد. ولی کمی ديرتر بی خبر و سرزده به کاخ خود بر ميگردد، در اطاق خواب همسرش را ميشکند، و آن دو را که مشغول عشق بازی بودند کشته، سپس دستور ميدهد تا نوکران جنازه برهنه آنها را به بيرون بياندازند و در معرض ديد عموم قرار دهند. روز بعد مردم تجمع ميکنند و بدن آنها را که به طرز فجيعی پاره پاره شده بود از نزديک نظاره ميکنند.
بخاطر موقعيت قدرتمند طبقاتی، "دون کارلو" هيچگاه به خاطر اين قتل محاکمه نشد، اما بنظر ميرسيد که اين قضيه او را عميقا ناراحت کرده و احتمالا به شروع يک بيماری روانی جنون آميز دامن زده است. او چون "مکپث" جنگل اطراف کاخ اش را به تيغ ميکشد تا شرم اين جنايت ديگر نتواند در پشت آنها پنهان بماند. سپس در اين فضا دير و عبادتگاه ای بنا کرده و تصويری از اين آدمکشی در آن نصب ميکند، و آن محل، حال قتلگاه عشق را پيدا ميکند.
با اين که زن اش را کشته بود بزودی همسر تازه ای می يابد. دوک "آلفونزو دوم"، از "فرارا"، که وارثی نداشت و نميخواست که املاک و دارايی اش از بين برود، به برادر زاده اش "الانورا" پيشنهاد ميکند که با "دون کارلو" ازدواج کند. از طرف ديگر"جسوالدو" هم پيشنهاد را می پذيرد، اما نه بخاطر عشق الانورا، که هيچگاه او را نديده بود، بلکه پخاطر شهرت غنای موسيقی در دربار "آلفونزو" که ديوانه و مجذوب موسيقی بود. در فوريه 1594 اين دو بطرز باشکوهی ازدواج ميکنند. حتی اشعار و موسيقی هايی به اين مناسبت تاليف ميشود.
دوسال آينده سالهای پر باری برای "جسوالدو" بود. او چهار کتاب "مادريگال" های پنج صدائی را در اين سالها مينويسد. در اين دوره، هر روز موسيقی دانان دربار بعد از شام در کاخ جمع ميشدند و پهمراه مجموعه مفصلی از سازهای موسيقی، دو ساعت آواز ميخواندند.
.... ادامه اين مطلب را فردا مينويسم.


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved