-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Sunday, May 19, 2002



... ادامه از روز قبل
تجربه جديد زناشويی او، اينبار نيز بهتر از قبل نيست. اگرچه "الانورا" بزودی صاحب پسری ميشود [آلفونسينو]، اما "دون کارلو" بی اعتنا درگير روابط عشقی جديدی با زنان و مردان ديگری ميشود. بد رفتاری های او با همسرش بر سر زبانها می افتد، تا در سال 1596 همسر و فرزندش را ترک ميکند و به "جسوالدو" باز ميگردد و در آنجا موسيقی دربار خود را بر پا ميکند. سال بعد پدر همسرش ميميرد و با او سنت موسيقی "فرارا" نيز به پايان می رسد. "الانورا" و" آلفونسينو" نيز "فرارا" را ترک ميکنند و دوباره به دون کارلو ميپيوندند.
دون کارلو بيمار بود و از مرض آسم رنج ميبرد. بعلاوه بزودی حالت های بيماری روانی آزار دهنده ای در او بروز ميکند. پس از پيوستن دوباره همسرش، دون کارلو آزار او را از سر ميگيرد، او را کتک ميزند، به او بی اعتنائی ميکند، و معشوقه جديدی برميگزيند. "الانورا" بارها او را ترک ميکند، اما هر بار جسوالدو به خواهش و تمنا می افتد که او باز گردد، و بازچندی نميگذرد که همان وضع سابق برقرارمی شود.
در آخر، کار دون کارلو به آنجا ميکشد که دراثر التهابات جنون آميز روانی، احساس ميکند بدون آنکه روزی سه بار از دست يک گروه ده دوازده نفری مردان جوان که بدور خود جمع کرده بود کتک نخورد، آرامش نمی يابد. اين برنامه روزانه سه نوبت برقرار بود و در حاليکه دون کارلو لبخند ميزد، عده ای با مشت و لگد و چوب به دل و روده او ميزنند تا آرام گيرد. الانور از برادر ناتنی اش تقاضای کمک ميکند و تصميم به جدايی از جسوالدو را ميگيرد. اما هر بار، قبل از آنکه جريان جدايی قطعی شود، او متزلزل شده و دوباره باز ميگردد. در واقع خود او هم بيمار ميشود و هر بار پس از معالجه به خانه دون کارلو باز ميگردد و خود را در معرض ضرب و شتم او قرار ميدهد.
بالاخره جزوالدو در سال 1610 ميميرد [63 سالگی]. شايع است که زنش در مرگ او دست داشته است. پسر او هم بزودی ميميرد و الانورا هم از خير املاک و دارايی ها ميگذرد و همه اموال و ثروت فاميل به دست کليسا می افتد. بعدها "الانورا" بهمسری برادرزاده پاپ در ميآيد وتا سن 76 سالگی زندگی ميکند. سالهای آخر عمر او به عبادت ميگذرد.

دون کارلو جسوالدو تعدادی دعای کوتاه مذهبی و شش کتاب ماليگارد نوشت که جزو آثاری بسيار پيچيده و حساس کروماتيک پحساب می آيند. تغييرات ناگهانی در توناليته و ساختمان کيفی صدا ها، همچنان که هارمونی و انبساط کروماتيک موسيقی او، چهارصد سال بعد مورد توجه بعضی آهنگسازان معاصر چون استراوينسکی قرار گرفت. [استراوينسکی حتی به زادگاه او سفر کرد و خاطراتی در اين باره نوشته است].
کروماتيک دستگاهی است که تماما از نيم نت ها تشکيل شده است. آهنگسازانی چون دوبوسی و استراوينسکی، همچنان که بسياری از آهنگسازان مدرن آثار خود را به اين صورت تاليف کرده اند. اهميت کارهای جسووالدو در اين است که سالها پيش اين سبک موسيقی را بکار برده است. اين موسيقی در بافت خود بسيار متنوع و در عين حال احساس برانگيز است. يکی ديگر از مشخصات آثار وی، تغييرات ناگهانی و غيرمعمول در توسعه و پیگيری کوردهاست.
از نظر نوع آثار، کارهای او محدود به آوازهای ماليگارد و بعضا اشعار کوتاه مذهبی است. ماليگارد نوعی موسيقی آواز است که برای 4 تا 6 صدا نوشته ميشود. 200 سال پيش از او ماليگاردها با اشعاری مذهبی بوجود آمدند. جسووالدو اين موسيقی را دو باره با تغييراتی اشاعه داد. همراه با بکار بردن سپک بسيار پيشرو خاص خود، دون کارلو همچنين از اشعاری سکولار، عاشقانه و بعضا اروتيک در ماليگاردها استفاده کرد. که اين هم از مشخصات رايج دوره رنسانس است. در ضمن او جزو اولين موسيقی دانانی است که نت کامل کارهايشان به چاپ رسيد و پخش شد.
بجز آنچه که گفته شد، در تاريخ موسيقی بخش کوتاهی به جسووالدو اختصاص داده شده است. اما بخاطر وقايع غير متعارف، زندگی او بر سر زبان ها بوده و سوژه تعدادی از آثار شعری، موسيقی و نمايشی شده است. "هرزوگ" گارگردان آلمانی نيز، در اواسط سالهای 80 فيلم مستندی از زندگی او ساخته است.
اما شايد آنچه در اين ميان جالب توجه باشد اين سئوال است که وقتی موسيقی او را می شنويد چه احساسی به شما دست ميدهد؟ يا چه احساسی بايد دست دهد؟ آيا بايد به موسيقی او گوش کرد و تصوير زشتی های زندگی او را بخاطر نياورد، يا شايد اصلا نبايد کارهای او را شنيد. آیا اگر دوره زندگی او به ما نزديک تر بود، ميبايست برخورد متفاوتی داشت؟ اگر اين آهنگساز با ما معاصر بود چه ميکردیم؟ ... در ديدی وسيع تر اين سئوالات و نظير آن تنها به اين آهنگساز و کارهای او محدود نميشود. مثلا اگر او نويسنده ای معاصر بود که کاری غيرانسانی کرده بود چه؟ مثلا اگر کسی را کتک زده بود. يا اگر نارو زده بود....
با صورت متفاوت اين مسئله وقتی روبرو ميشويم که هنرمندی بخاطر طرز فکر و يا تعهدات سياسی مورد تائيد ما نيست. چگونه بايد به کارهای او برخورد کرد و آثار او را قضاوت کرد؟
اگرچه چنين مواردی بحث انگيز است و در بسياری اوقات بايد به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، اما در عين حال پختگی اجتماعی و فرهنگی در جوامع مدنی باعث شده که معيار های در اين ارزش يابی توسعه يابد، و پاسخ نسبتا مورد قبولی به بعضی از اين سئوال ها داده شود. در حاليکه در ميان ما، بجز برخوردی صرفا سياستمدارانه و بصورت جبهه گيری هايی شعاری، روش ديگری رايج نيست. بايد توجه کرد که در بسياری موارد، بخاطر شهرت هنرمندان، بسرعت يک جبهه گيری موافق و مخالف در بين عامه مردم بوجود می آيد که شرايط اظهارنظر منطقی را بخاطر جو ملتهب و سطحی گرايی عمومی تضعيف می کند. و در اثر نداشتن ايده ای جامع، بسياری از روشنفکران تنها در دام دنباله روی از اين موج های زود گذر گرفتار ميشوند.


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved