-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Tuesday, November 19, 2002

سال هايی که در خاطره ها می مانند. 1925. يکسال بعد از آنکه فرانتس کافکا در بيمارستان کيرلينگ در يک قدمی وين مرد. فقط 43 سال داشت. ماکس برود، دوست او و (بخاطر خوش شانسی ما) معتمد اجرای وصيت اش، از بين کاغذهای رفيق درگذشته صفحات درهم دست نويس محاکمه را پيدا ميکند، آنها را مرتب ميکند و در برلن منتشر ميکند. اولين رمان او بود که بچاپ ميرسيد، تا آن زمان نويسنده اساسا بخاطر سه داستان کوتاه و چند حکايت مختصر که در مجلات چاپ شده بود شناخته ميشد. از آن تاريخ، بعد از کافکا، بعد از محاکمه، ادبيات ديگر مثل قبل نبود. آن کتاب دست های بازی را بهم زد. ... داستان در رياضی اگزيستانسياليستی او اينطور شروع ميشود:
"حتما کسی به اشتباه از جوزف ک. شکايت کرده است، چون يک روز صبح، بدون اينکه کار بدی کرده باشد، دستگير شد." در اينجا هم مثل مسخ [حکايتی که در آن گرگور سامسا بيگناه "يک صبح با رويای آشفته از خواب بيدار ميشود" و خودش را در قالب سوسکی متعفن می يابد] اتفاقات موقع بيدارشدن شروع ميشود، موقعیکه - آنطور که در يک فراز محاکمه ميخوانيم - "پرمخاطره ترين لحظه تمام روز است".
... مقدمه يک نوشته بمناسبت چاپ جديد محاکمه بصورت ضميمه يک روزنامه.

::ليست فیلم هايی که از روی کارهای کافکا ساخته شده است.


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved