-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Monday, May 12, 2003

مطلب زير بررسی مسائل مسلمانان و کشورهای خاورميانه ار ديدی تاريخی است که از اين نظر جالب است. با توجه به بحث های بعد از يازده سپتامبر نوشته شده و پارسال در ماهنامه اتلانتيک منتشر شد. اين در واقع معرفی کتابی تازه ای از نويسنده است با همين عنوان. لوئيس مشرق شناس و استاد مسائل خاورميانه در دانشگاه پريستون است، و 24 کتاب در باره اسلام و خاورميانه نوشته است.

برنارد لوئيس - "what went wrong"

:: بر اساس همه استانداردهای جهان مدرن _توسعه اقتصادی، سواد، دستاوردهای علمی_ تمدن اسلام که زمانی سازمانی افتصادی -اجتماعی با اقتداری بود، تنزل کرده است. بسياری در خاورميانه نيروهای مختلفی را از خارح مقصر ميشمارند. اما زمينه بسياری از مشقات دنيای اسلام ممکن است بطور ساده فقدان آزادی باشد.

[1] در طی قرن بيستم بروشنی آشکار شد که در خاورميانه و سرزمين های اسلام چيزهايی بطرزی وخيم به اشتباه کشيده شده است. در مقايسه با رقيب هزار ساله -مسيحيت، دنيای اسلام فقير، ضعيف و بيسواد شد. در عين حال برتری و در نتيحه تسلط و نفوذ غرب در همه زمينه های زندگی عمومی مسلمانان، و از آن بدتر در زندگی خصوصی اشان کاملا برملا شد.
مدرن گرايان مسلمان چه با توسل به اصلاحات و چه از طريق انقلاب کوشش هايشان را بر سه زمينه اصلی نظامی، اقتصادی و سياسی متمرکز کردند. اما نتايج دربهترين حالت مايوس کننده بود. تلاش برای پيروزی از راه مدرن کردن ارتش ها و قوای نظامی تنها يکسری شکست تحقير آميز را دنبال داشت. تلاش برای رفاه و پرباری از طريق توسعه، در بعضی کشورها نوعی اقتصاد فقرزده، فاسد و محتاج دائمی بکمک خارجی، و در بعضی ديگر وابستگی ناسالم به تنها منبع اقتصادی، نفت را بدنبال آورد. کشف و بهره برداری از نفت هم با استفاده از ماشين آلات، کارخانجات و نوآوری غربی انجام شد. ... نتايج تلاش های سياسی از همه خراب تر شد. کوشش و جستجو طولانی برای کسب آزادی، به روی کار آمدن يک دسته حکومت ستمگر - از مستبد اتوکرات سنتی، تا ديکتاتوری هايی که فقط ماشين اختناق و پيگردشان مدرن است، منتهی شد.

نسخه های بسياری تجربه شد. خريد سلاحها و ساختن کارخانه ها، ايجاد مدارس و تاسيس پارلمان ها، اما هيچ کدام نتايج دلخواهی نداشت. اينجا و آنجا برای گروه های محدودی از جمعيت بعضی مزايا بوجود آمد. اما هيچيک از اين راه حلها نتوانست عدم توازن روزافزون بين اسلام و دنيای غرب را برطرف کند و يا حداقل از بيشتر شدن فاصله جلوگيری کند.
و هنوز وضع خرابتر در پيش بود. برای مسلمانان که قرن ها ثروتمند و باقدرت بودند مشکل بود بپذيرند که فقير و ضعيف شده اند. اما سخت تر اين که بپذيرند موقعيت رهبری کننده و پيشرو خود در جهان را نيز - که جزو حقوق شان بحساب می آوردند، از دست داده اند و به دنباله رو غرب تبديل شده اند. در قرن 20 بخصوص نيمه دوم آن، واقعيت تلخ ديگری بروز کرد. آنها ديگر حتی در بين دنباله روان غرب نيز جای بخصوصی نداشتند و رقبای مشتاق تر و موفق تر آسيای شرقی از آنها پيشی گرفتند. در شروع طلوع ژاپن غرور آميز و تشويق کننده بود و در ضمن خجالت آور. اين احساس دوم در برابر موفقيت کشورهای ديگر شرق آسيا بيشتر صدق ميکرد. وارثان با غرور تمدن های کهن که ظاهرا با استفاده از امکانات فنی و انسانی خود قادر به انجام کارها نبودند و حکمرانان و صاحبان صنايع شان معمولا کمپانی های غربی را برای انجام پروژه ها استخدام ميکردند، حالا می بايست از مقاطعه کاران و تکنيسين های کره -که به تازگی از زير قانون کلنی های ژاپن رها شده بود، برای پيشبرد کار دعوت کنند. دنباله روی بد بود و لنگ زدن و عقب ماندن در صف دنباله روان از آن بدتر.

بر اساس تمام استانداردهای مطرح در جهان مدرن، توسعه اقتصادی و ايجاد اشتغال، سواد، آموزش و دستاوردهای علمی، و آزادی سياسی و احترام به حقوق بشر، کسانی که خود زمانی تمدنی با عظمت را بنا نهاده بودند، بوضوح تنزل کردند.
ادامه در پائين


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved