-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Sunday, May 11, 2003

برنارد لوئيس - "what went wrong"
[3] استدلالی که گاهی از اوقات طرح ميشود اينست که علت تغيير توازن شرق و غرب نزول خاورميانه نيست بلکه پيشرفت غرب است، اکتشافات و انقلاب های علمی، تکنولوژيکی، صنعتی و سياسی که غرب را متغيير کرد و بر ثروت و قدرنش افزود. اما اين تکرار طرح سئوال است. چرا کاشفان آمريکا بحای بندر اتلانتيک اسلامی -از جائيکه حداقل پيش از آن اين تلاش صورت گرفته بود، از اسپانيا راهی دريانوردی شدند. چرا شکوفايی بزرگ علوم در اروپا اتفاق افتاد و نه درون قلمرو روشن فکر اسلام -آنطور که منطق خکم ميکند، که ثروتمندتر و از بسياری لحاظ پيشرفته تر بود.

فرم پيچيده تر پاسخ به سئوال "چه اشتباهی رخ داد؟"، هدف هايش را در داخل جستجو ميکند، درون جامعه اسلامی. يکی از اين هدف ها برای بعضی مذهب است، بخصوص اسلام. اما متهم کردن مذهب اسلام خطرناک است و غالبا کسی دنبالش نيست. بعلاوه چنين ادعايی قابل قبول نيست. در بخش اعظم قرون وسطی نه فرهنگ های قديمی شرق و نه فرهنگ جديد غرب، بلکه جهان اسلام مرکز عمده تمدن و ترقی بود.
در اين دوره مردم سرزمين های اسلامی علوم کهن شان را باز يافتند و توسعه دادند، و علوم جديد متولد شد. صنايع نويی بدنيا آمد و تجارت و توليدات دستی تا حد بی سايقه ای توسعه يافت. همچنين حکومت ها و جوامع به آزادی انديشه و بيان دست يافتند، و يهوديان تحت تعقيب، و مسيحيان ناراضی به سرزمين های اسلام پناه آوردند.
در مقايسه با ايده ال های مدرن، و حتی با تچربه عملی دموکراسی های پيشرفته، قرون وسطی آزادی محدودی عرضه ميکرد. اما اين آزادی بسيار بيشتر از آن بود که توسط ديگران پيش از آن، يا همزمان، و حتی در ميان بسياری که پس از آنها آمدند، عرضه شد.
اين نکته اغلب مطرح شده است، اگر اسلام مشکلی بر سر آزادی، علم و توسعه اقتصادی است، چرا جامعه اسلامی در گذشته در هر سه زمينه پيشقراول بود، زمانی که بيشتر از امروز به سرچشمه های الهام و ايمانش نزديک بود.

اما بعضی ديگر سئوال را در شکل متفاوتی طرح ميکنند. نه بصورت "اسلام چه برسر مسلمانان آورد"، بلکه "مسلمانان چه برسر اسلام آوردند." و تقصير را بگردن معلمان، دکترين ها و گروه های بخصوصی می اندازند.
برای آنها که امروزه بنيادگر و اسلام گرا ناميده ميشوند، چون فکرها و تجارب بيگانه را دنبال کرده اند، مبتلا به شکست و نارسايی در سرزمين های مدرن اسلامی شده اند. آنها از اسلام راستين دور شده اند و باين خاطر عظمت گذشته خود را از دست داده اند. کسانیکه مدرن گرا يا اصلاح طلب شناخته ميشوند نقطه نظر متقابلی دارند. و دليل اين ناکامی را نه در رها کردن بلکه در تداوم راه های قديم، و بخصوص عدم انعطاف پذيری و قدرت همه جاگير روحانيت اسلامی ميدانند که بعقيده آنها مسئول پافشاری بر اعتقادات و اعمالی است که امکان دارد در زمانی هزاران سال پيش خلاق و پيشرو بوده و امروز ديگر نيست.
تاکتيک معمول مدرنيست ها مخالفت با مذهب بخاطر کمبودها نيست، بلکه آنها به فناتيسم، بخصوص فناتيسم آتوريته مذهبی انتقاد ميکنند. و اينکه باعث خشک شدن جنبش بزرگ علمی اسلامی و عموما آزادی فکر و بيان، آنها هستند.

برخورد رايج به اين امر معمولا مباحثه در باره مسئله معين مقام مذهب و موارد حرفه ای آن در نظام سياسی است. از ديدگاهی، يک دليل اصلی پيشرفت غربی جدايی کليسا و دولت است، و خلق يک جامعه مدنی که با قوانين سکولار اداره ميشود. از ديدگاهی ديگر محدود کردن زنان به مقامی پائين تر در جامعه اسلامی بعنوان متهم اصلی شناخته ميشود. چون از برخورداری جامعه اسلامی از استعداد و انرژی نيمی از جمعيت جلو ميگيرد. و برای نيمه ديگر، محروميت پرورش دوران کليدی خردسالی در دامن مادرانی بيسواد و سرکوفت خورده را همراه دارد. کفته شده است نتيجه چنين تربيتی احتمالا خود بزرگ بينی يا زيردست بينی را توسعه ميدهد و برای جامعه ای باز و آزاد نامناسب است.
بهر حال از ارزشيابی نظرات سکولاريست ها و قمينيست ها برمی آيد که موفقيت يا ناکامی آنها فاکتور عمذه در شکل گرفتن آينده خاورميانه است.

بعضی راه حل ها که زمانی با اشتياق از آنها استقبال شد، اکنون رد شده اند. دو جنبش غالب قرن 20 سوسياليسم و ناسيوناليسم بودند که هر دو بی اعتبار شدند. يکی بخاطر شکستش، و ديگری عليرغم موفقيتش -که به استقلال بسياری از کشورها انجاميد اما پيامد خاصی نداشت. هيچيک نتوانست مشکلات مسلمانان را حل کند. آزادی، به استقلال ملی ترجمه شد و آن بعنوان بزرگترين عاملی که ميتواند همه محسنات ديگر را همراه بياورد. اکثريت غالب مسلمانان اکنون در کشور های استقلال يافته زندگی ميکنند، اما اين هيچ پاسخی به مشکلات آنها نداده است. سوسياليسم ناسيوناليستی، زاده ناخلف اين دو ايدئولوژی که در بعضی کشورها ادامه دارد به يک حکومت ديکتاتوری نازی-فاشيستی، که توسط يک آپارتور امنيتی محدود و در حزبی واحد منفرد شده، انجاميده است. اين رژیمها در همه آزمايشات شکست خورده اند جز باقی ماندن. بی آنکه هيچيک از محسناتی را که وعده داده بودند همراه بياورند. اگر هم تفاوتی دارند، آن زير بنايی ضعيف تر نسبت به ساير کشورهای اسلامی است. نيروهای نظامی آنها بطور عمده برای ترور و خفقان طراحی شده است.
ادامه در پائين


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved