-->

رنگارنگ
homayoun makoui


Wednesday, May 28, 2003

"اليگارش ها: ثروت و قدرت در روسيه جديد" عنوان کتاب تازه ايست در باره تاريخ متولد شدن روسيه سرمايه داری که به بررسی موضوع از طريق گزارش زندگی 6 مرد که نقشی مرکزی در درام تغيير و دگرگونی روسيه داشته اند می پردازد. اين 6 تن که به اليگارش ها شهرت يافته اند مردان ثروت و قدرت حاکم بر روسيه هستند.
ديويد هوفمان با تحقيقات وسيع و مصاحبه های بيشمار شرح زندگی بوريس برزوفسکی واسطه گر قدرت ، ولاديمير گوزينسکی سلطان وسائل ارتباط جمعی، ميخائيل کودورکوفسکی بارون نفت، الکساندر اسمولنسکی بانکدار، آناتولی چوبايس اصلاحگر اقتصادی، و يوری کوژکف شهردار مقتدر مسکو را از دوران گورباچف و يلسين آغاز ميکند و با نبرد مرگ و زندگی شان برای حفظ قدرت در دوره رياست پوتين خاتمه ميدهد.
هوفمان ميگويد، در سالهای 80 اين افراد در بن بست قحطی و صف های نان سيستم شوروی گير کرده بودند. در آپارتمانهايی درب و داغان زندگی ميکردند، و در آرزوی چيزهای ساده ای مثل يک شلوار جين و يا ماشينی دست دوم سر ميکردند. اما آنچه آنها را از ديگران متفاوت ميسازد چالاکی و زبردستی شان در تغيير کردن است. هر کدامشان با زيرکی سيستم قديمی را مورد بهره برداری قرار ميدادند و در همان حال بطرزی باور نکردنی برای دنيای جديد سرمايه داری خيز برداشته بودند.
هوفمان در اين کتاب حوادث زندگی قابل توجه اين عده را از مبارزه شان در سالهای شوراها، اولين طعم ثروتمند شدن در دوره پرسترويکا گورباچف و سودجويی و بهره برداری بی ترحم شان ازشوروی رو بضعف و دموکراسی شکننده روسيه جديد، شرح ميدهد. و در پرتو بررسی پيروزيها و شکست های آنان چگونگی پيدايش کاپيتاليسمی درنده خو و ياغی بر خاکسترهای کمونيسم شوروی تصوير ميشود.
هوفمان برای اولين بار فاش ميکند که در سال 1994 يک کلوب متشکل از سرمايه داران مهم و با نفوذ در ويلايی با چشم اندازی بر رودخانه مسکو بوجود می آيد. و در کتاب پنجه افکنی آنان بر پرسودترين کارخانه جات، معادن و چاه های نفتی روسيه که قبلا در مالکيت دولت بود تشريح ميشود.

:: معرفی کتاب اليگارش ها از سايت آمازون
:: مطلبی از BBC در باره اليگارش های روسی




Tuesday, May 27, 2003

فستيوال فيلم کان تمام شد. "فيل" از آمريکا برنده نخل طلايی شد و بهمراه دو فيلم ديگر تمام جوايز امسال را تصاحب کرد. هيچ يک از 5 فيلم فرانسوی جايزه ای نبرد. و بالاخره اينکه ژوری امسال فستيوال براحتی از کنار فيلم جديد کلينت ايستوود بنام "رودخانه مرموز" گذشت.
بعضی از منقدين فيلم معتقدند فيلم ايستوود _که با زحمت زياد در سپتامبر گذشته طی فقط 39 روز فيلمبرداری شد، با فاصله ای چشمگير زيباترين فيلم فستيوال امسال بود.
يکی مينويسد، "ايستوود وارد شد. مگنوم 44 اش را -آنطور که روسای کمپانی های فيلم هوليوود خواسته بودند، همراه نداشت. چيزهای بسيار مهمتری همراهش بود؛ انسانيت، تعمق، و علاقه ای راستين به سرنوشت انسانها. بعلاوه، حس سينما، قصه گويی آن، صحنه سازی آن، و نمايش آن. کلينت ايستوود اولين نمايش جهانی تريلر جديدش را به کان 2003 هديه کرد و فستيوال را تکان داد. رودخانه مرموز نه فقط زيباترين فيلم فستيوال بود، بلکه اصولا چيز ديگری بود. در کلاسی بالاتر که در دنيای متفاوتی نسبت به فيلمهايی که اينروزها می بينيم حرکت ميکرد. نخل طلايی برای فيلم او مناسب نبود، رودخانه مرموز در مقام مقايسه شايسته يک نخلستان بود."
کلينت ايستوود از معدود فيلم سازانی است که هنوز به سينما از منظر کلاسيک و انساندوستانه آن مينگرند. اين فيلم اوائل پائيز در آمريکا روی اکران می آيد.
:: خلاصه داستان فيلم رودخانه مرموز از سايت نويسنده
وقتی جسد دختر "جيمی مارکوس" پيدا شد، دوست دوران کودکيش "شون ديواين" مامور تحقيق راجع به پرونده ميشود. تحقيقات "شون" او را به دنيای خشونت و درد باز ميگرداند، دنيايی که فکر ميکرد ديگر پشت سر گذاشته است. اين تحقيقات در عين حال او را در مقابل "مارکوس" قرار ميدهد -کسی که بنوبه خود گذشته ای تاريک دارد و ميخواهد بطرزی مرگبار اجرای عدالت را در دستان خود بگيرد. و بالاخره "ديو بويل"، مردی که اسراری خوف انگيز در پشت يک صورت رنگ پريده پنهان کرده است، اسراری که همسرش "چه لسته" بتازگی به وجودشان شک پيدا کرده است.
در حاليکه جستجو بدنبال قاتل بالا ميگيرد، همه بطرف سرازيری کشيده ميشوند که آنان را مجبور ميکند تا با جهره واقعی خود روبرو شوند، و بطرز برگشت ناپذيری به آنچه درگذشته بوده اند بازگردانده شوند.




Monday, May 12, 2003

مطلب زير بررسی مسائل مسلمانان و کشورهای خاورميانه ار ديدی تاريخی است که از اين نظر جالب است. با توجه به بحث های بعد از يازده سپتامبر نوشته شده و پارسال در ماهنامه اتلانتيک منتشر شد. اين در واقع معرفی کتابی تازه ای از نويسنده است با همين عنوان. لوئيس مشرق شناس و استاد مسائل خاورميانه در دانشگاه پريستون است، و 24 کتاب در باره اسلام و خاورميانه نوشته است.

برنارد لوئيس - "what went wrong"

:: بر اساس همه استانداردهای جهان مدرن _توسعه اقتصادی، سواد، دستاوردهای علمی_ تمدن اسلام که زمانی سازمانی افتصادی -اجتماعی با اقتداری بود، تنزل کرده است. بسياری در خاورميانه نيروهای مختلفی را از خارح مقصر ميشمارند. اما زمينه بسياری از مشقات دنيای اسلام ممکن است بطور ساده فقدان آزادی باشد.

[1] در طی قرن بيستم بروشنی آشکار شد که در خاورميانه و سرزمين های اسلام چيزهايی بطرزی وخيم به اشتباه کشيده شده است. در مقايسه با رقيب هزار ساله -مسيحيت، دنيای اسلام فقير، ضعيف و بيسواد شد. در عين حال برتری و در نتيحه تسلط و نفوذ غرب در همه زمينه های زندگی عمومی مسلمانان، و از آن بدتر در زندگی خصوصی اشان کاملا برملا شد.
مدرن گرايان مسلمان چه با توسل به اصلاحات و چه از طريق انقلاب کوشش هايشان را بر سه زمينه اصلی نظامی، اقتصادی و سياسی متمرکز کردند. اما نتايج دربهترين حالت مايوس کننده بود. تلاش برای پيروزی از راه مدرن کردن ارتش ها و قوای نظامی تنها يکسری شکست تحقير آميز را دنبال داشت. تلاش برای رفاه و پرباری از طريق توسعه، در بعضی کشورها نوعی اقتصاد فقرزده، فاسد و محتاج دائمی بکمک خارجی، و در بعضی ديگر وابستگی ناسالم به تنها منبع اقتصادی، نفت را بدنبال آورد. کشف و بهره برداری از نفت هم با استفاده از ماشين آلات، کارخانجات و نوآوری غربی انجام شد. ... نتايج تلاش های سياسی از همه خراب تر شد. کوشش و جستجو طولانی برای کسب آزادی، به روی کار آمدن يک دسته حکومت ستمگر - از مستبد اتوکرات سنتی، تا ديکتاتوری هايی که فقط ماشين اختناق و پيگردشان مدرن است، منتهی شد.

نسخه های بسياری تجربه شد. خريد سلاحها و ساختن کارخانه ها، ايجاد مدارس و تاسيس پارلمان ها، اما هيچ کدام نتايج دلخواهی نداشت. اينجا و آنجا برای گروه های محدودی از جمعيت بعضی مزايا بوجود آمد. اما هيچيک از اين راه حلها نتوانست عدم توازن روزافزون بين اسلام و دنيای غرب را برطرف کند و يا حداقل از بيشتر شدن فاصله جلوگيری کند.
و هنوز وضع خرابتر در پيش بود. برای مسلمانان که قرن ها ثروتمند و باقدرت بودند مشکل بود بپذيرند که فقير و ضعيف شده اند. اما سخت تر اين که بپذيرند موقعيت رهبری کننده و پيشرو خود در جهان را نيز - که جزو حقوق شان بحساب می آوردند، از دست داده اند و به دنباله رو غرب تبديل شده اند. در قرن 20 بخصوص نيمه دوم آن، واقعيت تلخ ديگری بروز کرد. آنها ديگر حتی در بين دنباله روان غرب نيز جای بخصوصی نداشتند و رقبای مشتاق تر و موفق تر آسيای شرقی از آنها پيشی گرفتند. در شروع طلوع ژاپن غرور آميز و تشويق کننده بود و در ضمن خجالت آور. اين احساس دوم در برابر موفقيت کشورهای ديگر شرق آسيا بيشتر صدق ميکرد. وارثان با غرور تمدن های کهن که ظاهرا با استفاده از امکانات فنی و انسانی خود قادر به انجام کارها نبودند و حکمرانان و صاحبان صنايع شان معمولا کمپانی های غربی را برای انجام پروژه ها استخدام ميکردند، حالا می بايست از مقاطعه کاران و تکنيسين های کره -که به تازگی از زير قانون کلنی های ژاپن رها شده بود، برای پيشبرد کار دعوت کنند. دنباله روی بد بود و لنگ زدن و عقب ماندن در صف دنباله روان از آن بدتر.

بر اساس تمام استانداردهای مطرح در جهان مدرن، توسعه اقتصادی و ايجاد اشتغال، سواد، آموزش و دستاوردهای علمی، و آزادی سياسی و احترام به حقوق بشر، کسانی که خود زمانی تمدنی با عظمت را بنا نهاده بودند، بوضوح تنزل کردند.
ادامه در پائين


برنارد لوئيس - "what went wrong"
[2] وقتی که اتفاق بدی می افتد واکنش عمومی انسان اينست که بگويد "اين را چه کسی بسر ما آورد؟" در گذشته و امروز بسياری اين سئوال را در خاورميانه مطرح کرده اند. و چندين پاسخ متفاوت يافته اند.
معمولا آسانتر و راضی کننده تر از همه اينست که بخاطر وضع ناگوار خود ديگران را تقبيح کرد. برای مدتها مغول ها مقبول ترين شياطين بودند. ابتدا تهاجم قرن سيزده مغول توجيهی برای علت درهم شکسته شدن قدرت مسلمانان و تمدن اسلامی بود. اما پس از مدتی تاريخ نگاران، چه مسلمان و چه غيرمسلمان، دو نقطه ضعف در اين استدلال پيدا کردند. اول اينکه بعضی از بزرگترين دستاوردهای فرهنگی دنيای اسلام، بويژه در ايران، پس از تهاجم مغول -و نه قبل از آن بوقوع پيوست. ضعف دوم -که سخت تر مورد قبول قرار ميگيرد، اما قابل نفی نيست، اين استدلال است که مغول ها امپراطوری اسلامی بشدت ناتوان شده را برانداختند. وگرنه مشکل است قبول کرد که امپراطوری عظيم خلفای عباسی از جمعی بيابانگرد اسب سوار که از بلندی های شرق آسيا آمده بودند شکست بخورد.
ظهور ناسيوناليسم که خود از واردات اروپا بود، برداشتهايی تازه ايجاد کرد. حالا عرب ها ميتوانستند دليل دردسرهای خود را به ترک ها نسبت دهند که برای چند قرن برآنها حکومت کردند. ترک ها ميتوانند در توضيح دليل اضمحلال تمدن خود، سنگينی گذشته منسوخ اعراب را بردوش شان مطرح کنند، که اين فشار چگونه انرژی خلاق ترک ها را متوقف کرد. ايرانی ها ميتوانند بابت از دست رفتن افتخارات گذشته خود اعراب، ترک ها و بنوعی مغول ها را سرزنش کنند.

تفوق انگلستان و فرانسه در قرون 19 و 20 بر بيشتر دنيای عرب دليل تاره و قابل پذيرشی بوجود آورد، امپرياليسم غرب. و دلايلی چون تسلط اقتصادی و سياسی، و نفوذ غرب در جوامع اسلامی. در خاورميانه دلايل مناسی برای اين مقصر دانستن وجود داشت. سلطه سياسی غرب، نفوذ اقتصادی، و طولانی تر، عميق تر و شک برانگيز تر از همه، نفوذ فرهنگی. اين تفوق باعث تغيير چهره منطقه شد و زندگی مردم اش را دگرگون کرد. و آنها را به سمت تازه ای چرخاند و با برانگيختن بيم ها و اميد هايی نو، مخاطراتی جديد و انتظاراتی که در فرهنگ گذشته شان بی نظير بود بوجود آورد.
اما در مقام مقايسه، ميان پرده انگلستان-فرانسه کوتاه بود، و حدود نيم قرن پيش خاتمه يافت. مشکلات مسلمانان سالها پيش از آن آغاز شده بود، و بطور اجتناب ناپذير پس از آن هم بدون تخفيف ادامه يافت. نقش انگلستان و فرانسه بعنوان شياطين، توسط ايالات متحده همراه با جنبه های ديگر رهبری غربی بدست گرفته شد. سعی برای انداختن گناهان بگردن آمريکا از پشتيبانی خوبی برخوردار شد. اما به همان دليل قانع کننده نبود. سلطه انگلستان و فرانسه و سپس نفوذ آمريکا، همچنانکه تهاجم مغول پيامدها بودند و نه دلايل. پيامدها ونتايج ضعف های داخلی دول و جوامع خاورميانه. بعضی ناظران چه در داخل منطقه و چه در خارج، تفاوت توسعه بعد از استعمار در کلنی های بريتانيا، مثلا تفاوت بين عدن در خاورميانه و سنگاپور يا هنگ کنگ، يا تفاوت بين سرزمين های مختلف ای که زمانی امپراطوری انگلستان در هند را ساخته بودند، خاطر نشان کرده اند.

سوقات اروپايی ديگری که به اين بجث وارد شد، "آنتی سميتيزم" است، و مقصر دانستن يهوديان بخاطر همه مصائب. يهوديان در جوامع سنتی اسلامی بعنوان اقليت دردسر هايی عادی و هرچند گاه مخاطراتی را تجربه کردند. تا ظهور و رواج بردباری غربی ها در قرون 17 و 18، وضع يهوديان از اکثر چوانب مهم تحت قوانين اسلامی بهتر از مسيحيت بود. بجز مواردی استثنايی که استريو تايپ های دشمنانه ای از يهوديان در سنت اسلامی بوجود ميامد. برخورد به يهوديان بيشتر کوچک شمردن و بحساب نياوردن بود تا شک داشتن و کينه ورزيدن. اتفاقات 1948، و عدم موفقيت در جلوگيری از تاسيس دولت اسرائيل بود که کار را به سراسيمگی کشاند. همانطور که بعضی نويسندگان زمان شهادت ميدهند، شکست از قدرت های امپراطوری غرب باندازه کافی خجالت آور بود، و رنج بردن از همان تقدير در دستان تخقيرگر دسته ای يهودی غيرقابل تحمل. اما آنتی سمتيزم و تصوير يهوديان بعنوان هيولايی شيطانی و تمهيدگر پادزهری آرام بخش بوجود آورد.

اولين موارد آنتی سمتيزم در خاورميانه در بين اقليت های مسيحی رايج شد که معمولا سرچشمه اصلی آنرا در اروپا ميتوان يافت. اين تبليغات معمولا تاثير چندانی نداشت. بعنوان مثال در جريان محاکمه دريفوس در فرانسه، زمانيکه اين افسر يهودی توسط يک دادگاه کينه توز متهم و محکوم ميشود، گفته ها و ابراز نظرات مسلمانان معمولا در حمايت از يهودی تحت تعقيب در مقابل بازجويان مسيحی بود. اما انتشار اين زهر ادامه يافت و در آغاز 1933 آلمان نازی و آژانس های مختلف آن کوششی معين و موفق آميز در اشاعه آنتی سمتيزم مدل اروپايی در دنيای عرب صورت دادند. نبرد برای فلسطين قويا پذيرش تعبير ضد يهود تاريخ را آسان کرد. و بعضی را بجانب مربوط دانستن تمام بدی ها در خاورميانه و همه جهان به توطئه پنهانی يهوديان کشاند. اين تعبير رايج ترين بحث عمومی در منطقه است، که شامل آموزش، دستگاه های ارتباط جمعی و حتی سرگرم کننده ميباشد.
ادامه در پائين




Sunday, May 11, 2003

برنارد لوئيس - "what went wrong"
[3] استدلالی که گاهی از اوقات طرح ميشود اينست که علت تغيير توازن شرق و غرب نزول خاورميانه نيست بلکه پيشرفت غرب است، اکتشافات و انقلاب های علمی، تکنولوژيکی، صنعتی و سياسی که غرب را متغيير کرد و بر ثروت و قدرنش افزود. اما اين تکرار طرح سئوال است. چرا کاشفان آمريکا بحای بندر اتلانتيک اسلامی -از جائيکه حداقل پيش از آن اين تلاش صورت گرفته بود، از اسپانيا راهی دريانوردی شدند. چرا شکوفايی بزرگ علوم در اروپا اتفاق افتاد و نه درون قلمرو روشن فکر اسلام -آنطور که منطق خکم ميکند، که ثروتمندتر و از بسياری لحاظ پيشرفته تر بود.

فرم پيچيده تر پاسخ به سئوال "چه اشتباهی رخ داد؟"، هدف هايش را در داخل جستجو ميکند، درون جامعه اسلامی. يکی از اين هدف ها برای بعضی مذهب است، بخصوص اسلام. اما متهم کردن مذهب اسلام خطرناک است و غالبا کسی دنبالش نيست. بعلاوه چنين ادعايی قابل قبول نيست. در بخش اعظم قرون وسطی نه فرهنگ های قديمی شرق و نه فرهنگ جديد غرب، بلکه جهان اسلام مرکز عمده تمدن و ترقی بود.
در اين دوره مردم سرزمين های اسلامی علوم کهن شان را باز يافتند و توسعه دادند، و علوم جديد متولد شد. صنايع نويی بدنيا آمد و تجارت و توليدات دستی تا حد بی سايقه ای توسعه يافت. همچنين حکومت ها و جوامع به آزادی انديشه و بيان دست يافتند، و يهوديان تحت تعقيب، و مسيحيان ناراضی به سرزمين های اسلام پناه آوردند.
در مقايسه با ايده ال های مدرن، و حتی با تچربه عملی دموکراسی های پيشرفته، قرون وسطی آزادی محدودی عرضه ميکرد. اما اين آزادی بسيار بيشتر از آن بود که توسط ديگران پيش از آن، يا همزمان، و حتی در ميان بسياری که پس از آنها آمدند، عرضه شد.
اين نکته اغلب مطرح شده است، اگر اسلام مشکلی بر سر آزادی، علم و توسعه اقتصادی است، چرا جامعه اسلامی در گذشته در هر سه زمينه پيشقراول بود، زمانی که بيشتر از امروز به سرچشمه های الهام و ايمانش نزديک بود.

اما بعضی ديگر سئوال را در شکل متفاوتی طرح ميکنند. نه بصورت "اسلام چه برسر مسلمانان آورد"، بلکه "مسلمانان چه برسر اسلام آوردند." و تقصير را بگردن معلمان، دکترين ها و گروه های بخصوصی می اندازند.
برای آنها که امروزه بنيادگر و اسلام گرا ناميده ميشوند، چون فکرها و تجارب بيگانه را دنبال کرده اند، مبتلا به شکست و نارسايی در سرزمين های مدرن اسلامی شده اند. آنها از اسلام راستين دور شده اند و باين خاطر عظمت گذشته خود را از دست داده اند. کسانیکه مدرن گرا يا اصلاح طلب شناخته ميشوند نقطه نظر متقابلی دارند. و دليل اين ناکامی را نه در رها کردن بلکه در تداوم راه های قديم، و بخصوص عدم انعطاف پذيری و قدرت همه جاگير روحانيت اسلامی ميدانند که بعقيده آنها مسئول پافشاری بر اعتقادات و اعمالی است که امکان دارد در زمانی هزاران سال پيش خلاق و پيشرو بوده و امروز ديگر نيست.
تاکتيک معمول مدرنيست ها مخالفت با مذهب بخاطر کمبودها نيست، بلکه آنها به فناتيسم، بخصوص فناتيسم آتوريته مذهبی انتقاد ميکنند. و اينکه باعث خشک شدن جنبش بزرگ علمی اسلامی و عموما آزادی فکر و بيان، آنها هستند.

برخورد رايج به اين امر معمولا مباحثه در باره مسئله معين مقام مذهب و موارد حرفه ای آن در نظام سياسی است. از ديدگاهی، يک دليل اصلی پيشرفت غربی جدايی کليسا و دولت است، و خلق يک جامعه مدنی که با قوانين سکولار اداره ميشود. از ديدگاهی ديگر محدود کردن زنان به مقامی پائين تر در جامعه اسلامی بعنوان متهم اصلی شناخته ميشود. چون از برخورداری جامعه اسلامی از استعداد و انرژی نيمی از جمعيت جلو ميگيرد. و برای نيمه ديگر، محروميت پرورش دوران کليدی خردسالی در دامن مادرانی بيسواد و سرکوفت خورده را همراه دارد. کفته شده است نتيجه چنين تربيتی احتمالا خود بزرگ بينی يا زيردست بينی را توسعه ميدهد و برای جامعه ای باز و آزاد نامناسب است.
بهر حال از ارزشيابی نظرات سکولاريست ها و قمينيست ها برمی آيد که موفقيت يا ناکامی آنها فاکتور عمذه در شکل گرفتن آينده خاورميانه است.

بعضی راه حل ها که زمانی با اشتياق از آنها استقبال شد، اکنون رد شده اند. دو جنبش غالب قرن 20 سوسياليسم و ناسيوناليسم بودند که هر دو بی اعتبار شدند. يکی بخاطر شکستش، و ديگری عليرغم موفقيتش -که به استقلال بسياری از کشورها انجاميد اما پيامد خاصی نداشت. هيچيک نتوانست مشکلات مسلمانان را حل کند. آزادی، به استقلال ملی ترجمه شد و آن بعنوان بزرگترين عاملی که ميتواند همه محسنات ديگر را همراه بياورد. اکثريت غالب مسلمانان اکنون در کشور های استقلال يافته زندگی ميکنند، اما اين هيچ پاسخی به مشکلات آنها نداده است. سوسياليسم ناسيوناليستی، زاده ناخلف اين دو ايدئولوژی که در بعضی کشورها ادامه دارد به يک حکومت ديکتاتوری نازی-فاشيستی، که توسط يک آپارتور امنيتی محدود و در حزبی واحد منفرد شده، انجاميده است. اين رژیمها در همه آزمايشات شکست خورده اند جز باقی ماندن. بی آنکه هيچيک از محسناتی را که وعده داده بودند همراه بياورند. اگر هم تفاوتی دارند، آن زير بنايی ضعيف تر نسبت به ساير کشورهای اسلامی است. نيروهای نظامی آنها بطور عمده برای ترور و خفقان طراحی شده است.
ادامه در پائين




Friday, May 09, 2003

برنارد لوئيس - "what went wrong"
[4] در حال حاضر دو پاسخ به سئوال "جه بخطا رفت" طرفداران زيادی در خاورميانه دارد، هريک با مشکل بينی و چاره سازی مخصوص به خود. يکی همه بدی ها را مربوط به رها کردن ارثيه الهی اسلام ميداند و ايده بازگشت به گذشته ای واقعی يا مجازی را پشتيبانی ميکند. اين همان راه انقلاب ايران و باصطلاح جنبش ها و رژيم های بنيادگرايان در کشورهای مختلف اسلامی است. ديگری گذشته را محکوم ميکند، و ايده دموکراسی سکولار را پشتيبانی ميکند، و بهتر از همه در جمهوری ترکيه که سال 1923 توسط آتاتورک اعلام شد شکل گرفته است.

برای حکومت های مستبد و بی خاصلی که براکثر خاورميانه حکومت ميکنند، ديگران را مقصر ناميدن کاری با فايده است، و در توجيه فقری که آنها در از ميان برداشتن اش شکست خورده اند، و محق چلوه دادن حکومت ستمگرانه ای که برقرار کرده اند، اساسی بحساب می آيد. آنها سعی ميکنند خشم روزافزون مردم شان را بجهتی ديگر منمايل کنند، هدف ای در خارج.

اما عده روزافزونی از خاورميانه ای ها روشی منتقد به خود در پيش ميگيرند. سئوال "چه کسی اين را برسر ما آورد"، تنها به فانتری های نئوروتيک و تئوری های توطئه کشيده است. و سئوال "ما چه اشتباهی کرديم"، طبيعتا به سئوال دومی ختم ميشود، چگونه اشتباه را تصحيح کنيم. در اين سئوال و پاسخ های گوناگونی که ميتوان برای آن يافت، بهترين اميد ها برای آينده نهفته است.

از ديدگاه يک ناظر غربی، که در تئوری و پراکتيس آزادی غربی مدرسه ديده، اين دقيقا فقدان آزادی است - آزادی انديشه از قيد و فشار، آزادی سئوال کردن و تحقيق کردن و سخن گفتن، آزادی اقتصاد از فساد و مديريت پنجه افکن و خراب، آزادی زنان از ستم مرد، و آزادی شهروندان از حکومت ستمگر است که پايه بسياری از معضلات دنيای اسلام را شکل داده است. اما راه به دموکراسی همانگونه که تجربه غربی نشان داده است، سخت و طولانی، و پر از دام و مانع است.

اگر مردم خاورميانه راه حاضر را ادامه دهند، بمب گزاری انتحاری ممکن است به متافور برای همه منطقه تبديل شود، و هيچ راه گريزی از سراشيب مارپيچ کينه و نفرت، خشم و خودخواهی، فقر و اختناق باقی نماند، و دير يا زود به سلطه بيگانه ای ديگر _شايد از اروپای جديد با راه های قديم، شايد از يک روسيه دو باره ظهور کرده، و شايد از ابر قدرتی توسعه گر از شرق بيانجامد. اما اگر آنها شکايت و قربانی بودن را رها کنند، اختلافات شان را حل کنند و استعداد ها، انرژی و منابع شان را در کوشش خلاق مشترکی پيوند بزنند، بار ديگر ميتوانند خاورميانه را در عصر جديد -بمانند عصر کهن و قرون وسطی، به مرکز بزرگ تمدن تبديل کنند. در حال حاضر اين انتخاب با آنهاست.
ژانويه 2002 – ماهنامه اتلانتيک.




Tuesday, May 06, 2003

سال پيش که سومين نسل تلفن های همراه پا به بازار ميگذاشت، توليدکنندگان برای فروش بلافاصله متوجه ايتاليا شدند. فروشندگان اين سل فون ها که بوسيله آن ميتوان ارتباط تصويری هم برقرار کرد، و ده ها سرويس ديگر در آن گنجاده شده، قبل از همه به ايتاليا رو آوردند، زيرا ايتاليا مرکز تلفن همراه دنياست. در اين کشور 59 ميليون نفری، 53 ميليون سل فون وجود دارد، اين تناسب 93 درصد است و از همه جای دنيا بيشتر است. در ماه اول ورود 50000 سلفون جديد فروش رفت. يعنی 5 برابر رقم مشابه در انگلستان. از چند سال پيش مهمترين کمپانی تلفن ايتاليا گلهای بازی های فوتبال را برای استفاده کنندگان تلفن همراه پخش ميکند.




Monday, May 05, 2003

گووگل مهمترين موتور جستجو در دنيای مجازی اينترنت، اکنون ديگر حقيقتی اجتناب ناپذير در زندگی روزمره آمريکائيان شده است. از جمله شبکه های خبری و دستگاه های ارتباط جمعی برای پی بردن به نبض فکری جامعه مرتبا کلمات مورد جستجو توسط استفاده کنندگان اينترنت را بررسی ميکنند. هفته پيش اسم خواننده کانتری "ديکسی چيکس" که ابراز اعتراض ضد جنگ او سروصدای زيادی کرد، بيماری "سارس"، يارگيری تيم های فوتبال برای فصل تازه، و مدل های جديد موی سر برای شرکت در مهمانی های جشن پايان تحصيلی دبيرستان ها جزو سئوالات کليدی استفاده کنندگان گووگل در آمريکا بود.
از هر سه آمريکايی يکنفر ميگويد که اسم افراد مختلف را در اين جستجوگر تايپ کرده تا در مورد آنان اطلاعات جمع آوری کند. اين شامل کنجکاوی های معمولی، تحقيق موسسات کاريابی و حتی قرارهای رمانتيک ميشود.
يک دختر مقيم سانفرانسيسکو ميگويد دوست پسرش که تازه با هم آشنا شده اند، از آگاهی اش نسبت به علاقه خاص وی راجع به فيزيک تعجب کرده است. او ميگويد از طريق گووگل پايان نامه تحصيلی او راجع به فيزيک روباتيک را پيدا کرده است.
يک پروفسور استانفورد ميگويد اسم متقاضيان استخدام را در گووگل تايپ کرده و اطلاعات کسب شده را در تصميم نهايی برای استخدام در نظر گرفته است. زيرا برای شغل مورد نظر حضور فعال روی اينترنت از جمله شرايط استخدام بوده است و برای کسب چنين اطلاعاتی گووگل بهترين وسيله است.
گووگل که در سال 98 توسط دو دانشچوی استانفورد بوجود آمد روزانه 200 ميليون جستجو را از 200 کشور به 80 زبان مختلف پاسخ ميگويد و برای هر جستجو باسرعتی اعجاب انگيز 3.1 ميليارد صفحه اينترنتی را بررسی ميکند. انبار 500 ميليونی عکس و تصوير اين جستجوگر نيز بر قدرت کار آن می افزايد.
در عين حال واقعيت اينست که گووگل ديگر آن کمپانی تازه کار چند سال پيش نيست. گسترش نفوذ بين المللی اين کمپانی چند ميليون دلاری مسائل و مسئوليت های جديدی را در مورد بيطرفی در دستچين کردن جواب سئوالات و همچنين حفاظت اطلاعات خصوصی افراد بوجود آورده است. يک پروفسور حقوق هاروارد ميگويد، آنها آزادند تا هرچه ميخواهند انجام دهند، اما اگر نارضايتی مردم بهر دليلی بالا بگيرد، وضع مقرراتی قانونی در زمينه کار آنها دور از انتظار نخواهد بود. آمار از روزنامه "سن حوزه مرکوری"




Sunday, May 04, 2003

آمريکا سنت فوق العاده ای در زمينه قانون اساسی دارد. ما تاکنون از درک علل آن کوتاهی کرده ايم. برای بسياری از آمريکائيان، حتی در بين وکلا، نيروی سنت قانونی ما از متن آن برميخيزد. درايت آن از متن اش برمی آيد. قدرت و نيروی آن در کلماتش نهفته است.
از اين "درک لغتی" از قانون اساسی آمريکاست که نتيحه ميشود برای بردن اين قانون به ديگر رژيم های سياسی، تنها کافيست بطور ساده متن قانون را بطور مطلوبی ترجمه کرد. و بنابراين بعد از 1989 زمانيکه کشورهای اروپای شرقی در تکاپوی تنظيم قوانين اساسی جديد بودند، در اينجا بسياری گيح ماندند که چرا چنين کاری با مشکل روبروست. اين تئوريسين ها ميگفتند قانون اساسی آمريکا را ترجمه کنيد و بگذاريد آنها تطبيق اش دهند.
اما سنت خود ما هميشه اينچنين گيج و کند ذهن نبوده است. اولين محقق قانون اساسی آمريکا، برلينی بزرگ، Francis Lieber، اين فکر را بديهی ميدانست که "يک قانون اساسی نوشته شده همواره پيش فرضی دارد که آن وجود يک قانون نوشته نشده است". او ميگويد که "برای فهم فانون مدون لازم است که قانون نوشته نشده را فهميد. همانطور که برای تنظيم قانون اساسی بايد کاراکتر قانون مکتوب نشده را بحساب آورد".
از نظر Lieber اين قانون اساسی نوشته نشده يک دسته نرم ها و مفاهيم پنهان در فرهنگ سياسی است. آنها با پراکتيس و تاريخ ساخته شده اند و راه و رسم معمول مردم را ميسازند. آنها را نميتوان بيان کرد، اما ميتوان توضيح داد. بدون اين قانون نوشته نشده، قانون اساسی تدوين شده ارزشی ندارد.
:: از مقدمه پيش نويس cyberspace's constitution برلن 2000 لورنس لزيگ




Thursday, May 01, 2003

کمپانی apple بزرگنرين کلکسيون موسيقی را از ماه ژوئن روی اينترنت ميگذارد. دويست هزار آهنگ و ترانه. در اول کار تنها از طريق کامپيوتر های اپل قابل دسترسی است و از اواخر سال برای سيستم های windows هم آماده ميشود.
قيمت هر آهنگ 99 سنت است. اما بعد از خريد ميتوان آنها را بطور قانونی کپی کرد، روی cd سوزاند و بديگران داد. اين سياستی است که apple در قبال مبحث حقوقی حق تاليف در پيش کرفته است. کمپانی هايی نظير napster که ماشين های اشتراک البوم های موسيقی را مجانا در اختيار استفاده کنندگان از اينترنت قرار داده اند، در حال حاضر درگير دادگاه های آمريکا هستند تا به شکايات هنرمندان و کمپانی های موسيقی پاسخ دهند. روند عمومی اينست که خود کمپانی های موزيک در اينکار درگير شوند و خود راسا کلکسيونهايی را که در اختيار دارند، از طريق اينترنت عرضه کنند. از قرار apple ميخواهد برای دست گذاشتن بر اين بازار پيش دستی کند. اما معلوم نيست چقدر بتواند در اين کار موفق شود.
:: قوانين حقوقی مربوط به اينترنت هنوز کاملا تدوين نشده است. در مدارس حقوقی آمريکا سمينار ها و کنفرانس های متعددی روی موضوع "حق تاليف" و "مالکيت عمومی" و توازن مابين آنها بطور معمول برگزار ميشود. "حق تاليف" در کنار "قوانين ثبت" و همچنين "مارکهای تجارتی" خود مبحث گسترده تر "مالکيت انتلکتوالی" را تشکيل ميدهند. تحت عنوان Intellectual property مواردی ديگر چون حق آزادی بيان، کنتراکت ها، قوانين رقابت و مسائل مربوط به licensing نيز مورد بحث است.


... ARCHIVE

... LINKS

copyright 2002-05 | all rights reserved